لحظاتی پیش نوشتن اینگزارش را آغاز
کردم درست در همین ساعت که در حال نگارشم، (ساعت ۱۳:۱۵ چهارم مهرماه ۱۴۰۵) صدای انفجاری مهیب در جزیره خارگ میپیچد
و پس از آن، چند صدای خفیفتر به گوش میرسد. برای لحظاتی نگاهها به سمت صدا برمیگردد
و تلفنها به صدا درمیآیند. طبیعی است که چند لحظهای خاطره یک حمله در ذهن
انسان بگذرد، اما چند روز پیش (۲۹ شهریور)
بخشدار ویژه خارگ از آغاز عملیات تخریب و خنثیسازی پرتابهها و مهمات عملنکرده
در مواضع و سایتهای مربوط به پدافند هوایی خارگ خبر داده بود کرد که از آن تاریخ
تا ۱۰ مهرماه ادامه خواهد داشت. با این
وجود، طبیعت صدای انفجار، انسان را به تردید میاندازد و همین تردید، شاید بخشی از
فضای امروز خارگ را توضیح دهد؛ جزیرهای که جنگ برای آن تنها یک فصل تاریخی نیست و
آثارش هنوز در حافظه و زندگی روزمره مردم دیده میشود.
خارگ، جزیرهای کوچک در شمال
خلیج فارس، به دلیل استقرار پایانه صادرات نفت و برخورداری از آبهای عمیق
پیرامونی، جایگاهی راهبردی در اقتصاد ایران دارد. اما اهمیت خارگ تنها به اسکلهها،
مخازن و نفتکشهای پیرامون آن محدود نمیشود. این جزیره طی چند دهه، بخشی از تاریخ
معاصر ایران را نیز در خود جای داده است؛ تاریخی که در آن زندگی مردم و فعالیت
کارکنان صنعت نفت بارها در معرض جنگ و تهدید قرار گرفته است.در فاصله چند دهه،
خارگ سه تجربه متفاوت از جنگ را پشت سر گذاشته است: جنگ هشتساله ایران و عراق،
جنگ ۱۲روزه خرداد ۱۴۰۴ و جنگ ۴۰روزهای که در ادامه همان دوره، جزیره را بار
دیگر در شرایطی سخت قرار داد. شکل تهدید و فناوری جنگ در این دورهها تغییر کرده،
اما یک واقعیت ثابت مانده است: خارگ هر بار باید میان تهدید و ضرورت ادامه زندگی و
کار، راه خود را پیدا میکرد.
هشت سال زیر آسمان جنگ
با آغاز جنگ تحمیلی در سال ۱۳۵۹، خارگ خیلی زود به یکی از اهداف مهم
حملات هوایی دشمن تبدیل شد. اهمیت پایانه صادرات نفت و نقش جزیره در صادرات نفت
ایران، جایگاه آن را در معادلات جنگی دوچندان کرده بود.
در روایتهای منتشرشده از
آن دوران، بیش از ۲۸۸۰ بار
اعلان وضعیت قرمز ثبت شده است؛ رقمی که نشان میدهد جنگ برای این جزیره، تجربهای
مقطعی و محدود نبود.برای ساکنان و کارکنانی که آن سالها را در خارگ گذراندند، جنگ
از آسمان به زندگی روزمره وارد شده بود. صدای هواپیما و انفجار، خاموشی، پناه
گرفتن و انتظار برای پایان حمله، بخشی از تجربه روزانه مردم بود. تأسیسات نفتی در
کنار خانهها و مراکز خدماتی هدف قرار میگرفتند و بخشی از خانوادهها نیز در
مقاطعی ناچار به ترک جزیره شدند.اما هر بار که حمله پایان مییافت، مرحله دیگری
آغاز میشد؛ مرحلهای که کمتر در تصاویر جنگ دیده شده است: بررسی خسارت، ایمنسازی،
تعمیر و بازگرداندن تأسیسات به مدار.کارکنان عملیاتی، فنی، تعمیرات، ایمنی و آتشنشانی
در شرایطی فعالیت میکردند که فاصله میان یک حمله تا حمله بعدی مشخص نبود. برای
آنان، بازگشت به کار صرفاً یک وظیفه سازمانی نبود؛ بخشی از زندگی در جزیرهای بود
که فعالیت آن باید حتی در شرایط جنگی ادامه پیدا میکرد.
جنگ تمام شد، اما خاطره آن باقی ماند
پایان جنگ به معنای پایان حضور آن در
حافظه خارگ نبود. سنگرها، پناهگاهها، بیمارستان زیرزمینی و دیگر آثار برجایمانده
از آن سالها، امروز بخشی از حافظه جمعی جزیرهاند.روایت جنگ در خارگ، فقط روایت
بمباران و خسارت نیست؛ روایت مردمی است که باید در کنار تهدید، زندگی خود را ادامه
میدادند و کارکنانی که پس از هر حمله دوباره به تأسیسات بازمیگشتند.سالها بعد،
هنگامی که خاطرات کارکنان صنعت نفت مستند میشد، بخش قابل توجهی از روایتهای آنان
به خارگ بازمیگشت؛ به روزهایی که کار در این جزیره با تجربه جنگ گره خورده بود.
برای نسلی که آن دوران را دیده بود، جنگ تمام شده بود، اما خاطره آن همچنان بخشی
از زندگی باقی مانده بود.
۱۲ روز؛
وقتی نسل تازه با تجربه جنگ روبهرو شد
خرداد ۱۴۰۴، جنگی ۱۲روزه بار دیگر فضای ایران را تحت تأثیر قرار داد
و برای نسل تازه کارکنان و ساکنان خارگ، تجربهای را به وجود آورد که پیش از آن
بیشتر در خاطرات نسلهای قدیمیتر وجود داشت.این دوره با جنگ دهه ۶۰ تفاوتهای بسیاری داشت. فناوری و
شیوه تهدید تغییر کرده بود و نسل جدیدی در میدان کار حضور داشت. با این حال، ضرورت
آمادگی، مدیریت شرایط اضطراری و حفظ فعالیتهای حیاتی جزیره همچنان پابرجا بود.۱۲ روز از نظر زمانی با هشت سال جنگ
قابل مقایسه نیست، اما برای نسلی که جنگ را بیشتر از طریق خاطرات دیگران میشناخت،
همین مدت کافی بود تا مفهوم جنگ از یک خاطره تاریخی به تجربهای ملموس تبدیل
شود.
بازگشت جنگ به زندگی
روزمره
جنگ ۴۰روزه، تجربه دیگری بود که خارگ را در شرایطی
دشوار قرار داد. بر اساس اطلاعات منتشرشده، بیش از ۵۴۸ مورد اصابت موشکی در جزیره ثبت شد و
در یکی از شدیدترین حملات، در روز ۲۶ اسفند،
حدود ۵۰ اصابت گزارش شد. همچنین طی دو روز
متوالی چند شناور مسافربری هدف قرار گرفتند، اما ارتباط جزیره با سرزمین اصلی قطع
نشد.
با این حال، اهمیت این دوره تنها در تعداد حملات خلاصه نمیشود. مسئله مهمتر،
اداره جزیره در شرایطی بود که هم فعالیتهای عملیاتی و هم زندگی مردم باید ادامه
پیدا میکرد.در چنین شرایطی، موضوعاتی مانند آب، برق، درمان، نان، حملونقل و
ارتباط با سرزمین اصلی اهمیت تازهای پیدا میکنند. در شرایط عادی، این امور بخشی
از زندگی روزمرهاند و کمتر دیده میشوند؛ اما در بحران، حفظ آنها یکی از مهمترین
نشانههای ثبات و تداوم زندگی است.خارگ در آن روزها باید همزمان یک مرکز مهم
اقتصادی، یک منطقه حساس صنعتی و محل زندگی هزاران نفر باقی میماند. این مسئولیت،
تنها بر عهده یک مجموعه یا سازمان نبود؛ بلکه مجموعهای از کارکنان صنعت نفت،
نیروهای خدماتی، امدادی و دستگاههای مختلف باید در کنار یکدیگر، امکان ادامه
زندگی را حفظ میکردند.
پشت عددها، زندگی جریان داشت
۵۴۸ اصابت،
تصویری آماری از جنگ ارائه میکند؛ اما برای درک واقعیت آن روزها کافی نیست. پشت
این عدد، تصمیمهای متعدد برای حفظ ایمنی، تعمیر تجهیزات، مدیریت تأسیسات، تأمین
نیازهای مردم و استمرار ارتباط جزیره با سرزمین اصلی قرار داشت.جنگ فقط در محل
اصابت اتفاق نمیافتد؛ گاهی در تلاش برای عادی نگه داشتن زندگی روزمره نیز خود را
نشان میدهد. خانوادههایی که باید در کنار نگرانی، زندگی خود را اداره میکردند و
کارکنانی که باید در شرایط دشوار به محل کار میرفتند، بخشی از همین روایتاند.در
همین دوره، فعالیتهای نفتی نیز ادامه یافت.
عباس اسدروز، مدیرعامل شرکت پایانههای
نفتی ایران در کنار مدیران، رؤسا و همکاران در تمام مدت در جزیره خارگ حضور یافت و
روند بارگیری و صادرات نفت خام هرلحظه برقرار بود، پاکنژاد وزیر نفت و حمید بورد،
مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران، در هر نشست و جلسهای با افتخار از تلاشها و
جانفشانی کارکنان در پایانههای نفتی ایران به مقامات کشوری میگفتند؛ عملیات
بارگیری نفت در خارگ در جریان جنگ ۴۰روزه حتی
یک لحظه متوقف نشد و میزان بارگیری حتی بیش از ۱۰ درصد نسبت به دوره پیش از جنگ افزایش یافت.این
آمار، تنها یک شاخص عملیاتی نیست؛ پشت آن مجموعهای از تصمیمها، آمادهباشها،
اقدامات ایمنی، تعمیرات و تلاش و جانفشانی کارکنان برای حفظ استمرار عملیات قرار
داشت.
خارگ امروز؛ میان بازسازی و خاطره
امروز، پس از پایان جنگ ۴۰روزه، هرچند آثار آن هنوز کاملاً از
چهره جزیره پاک نشده است اما خارگ باز هم با سربلندی در تاریخ خود، در مسیر زندگی
عادی حرکت میکند؛ برخی زیرساختها نیازمند بازسازی و تقویتاند و در بخشهایی از
جزیره، آثار روزهای سخت گذشته همچنان قابل مشاهده است، اما برای زندگی همت و تلاش
همواره در جریان است.
سه جنگ، یک جزیره
خارگ در چند دهه، سه تجربه متفاوت از
جنگ را پشت سر گذاشته است. جنگ هشتساله، سالها بمباران و تهدید را به زندگی مردم
و صنعت نفت تحمیل کرد. جنگ ۱۲روزه،
نسل جدیدی را با تجربهای نزدیکتر از جنگ مواجه کرد و جنگ ۴۰روزه، بار دیگر جزیره را در شرایطی قرار داد که
حمله و زندگی روزمره همزمان جریان داشتند.
اما شاید وجه مشترک این سه دوره را
نباید تنها در حملهها جستوجو کرد. وجه مشترک، لحظه پس از حمله است؛ زمانی که
باید خسارت بررسی شود، ایمنی برقرار بماند، تأسیسات دوباره راهاندازی شوند،
ارتباطات حفظ شود و زندگی ادامه پیدا کند.از این منظر، تاریخ خارگ فقط تاریخ
بمباران نیست؛ تاریخ بازگشت است. بازگشت کارکنان به محل کار، بازگشت مردم به خانهها
و بازگشت جزیره به ریتم زندگی.
امروز نیز خارگ در حال عبور از آثار آخرین جنگ است.
شاید هنوز صدای انفجارهایی گاه و بیگاه، خاطره روزهای سخت را زنده کند، اما در کنار
آن، صدای زندگی همچنان جریان دارد؛ صدای کارکنانی که به محل کار میروند، خانوادههایی
که زندگی خود را ادامه میدهند و تأسیساتی که دوباره باید آماده کار شوند.خارگ
کوچک است، اما داستان آن در تاریخ معاصر ایران بزرگ است؛ داستان جزیرهای که سه
بار جنگ را تجربه کرد و هر بار، پس از فروکش کردن آتش، راه خود را برای ادامه
زندگی و کار پیدا کرد.
گزارش و روایت: فرحناز مقیمی سارانی